مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
492
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> فرودآمد وما به روز چهارشنبه ، هشت روز مانده از جمادىالاول ، سوى آنها رفتيم . سليمان ، عبداللَّه بن سعد را بر پهلوى راست خود ومسيب بن نجبه را بر پهلوى چپ نهاد وخود در قلب بايستاد . حصين بن نمير بيامد كه سپاه خويش را آراسته بود ، جبله بن عبداللَّه را پهلوى راست خويش وربيعه بن مخارق غنوى را بر پهلوى چپ خويش نهاده بود . آنگاه به طرف ما آمدند وچون نزديك رسيدند ، از ما خواستند كه بر عبد الملك بن مروان اتفاق كنيم وبه أطاعت وى درآييم . ما نيز از آنها خواستيم كه عبيداللَّه بن زياد را به ما بدهند كه أو را به عوض يكى از ياران مقتولمان بكشيم ، عبد الملك بن مروان را خلع كنند وكساني از خاندان ابنزبير كه در ديار ما بودند ، بيرون شوند . آنگاه اين كار را به خاندان پيمبرمان كه خدا از جانب آنها نعمت وحرمتمان داده ، باز بريم . امّا قوم نپذيرفتند وما نيز نپذيرفتيم . حميد بن مسلم گويد : پس پهلوى راست ما بر پهلوى چپ آنها حمله برد وهزيمتشان كرد ونيز پهلوى چپ ما بر پهلوى راست آنها حمله برد . سليمان نيز با قلب به جمع آنها حمله برد ، هزيمتشان كرديم ، به اردوگاهشان رسيديم وهمچنان ظفر با ما بود ، تا شب ميان ما وآنها جدايى آورد . آنگاه بيامديم وآنها را سوى اردوگاهشان رانده بوديم . گويد : روز بعد پسر ذو الكلاع با هشت هزار كس بيامد كه عبيداللَّه بن زياد به كمكشان فرستاده بود ، پيغام داده بود ، نا سزا گفته بود ، ملامت وى كرده بود وگفته بود : « مانند غافلان عمل كردى كه اردوگاه وپايگاهت را از دست دادى . سوى حصين بن نمير برو وچون آنجا رسيدى ، سالار جمع اوست . » گويد : پس بيامد وصبحگاهان سوى ما آمدند . ما سوى آنها رفتيم وهمهروز جنگى كرديم كه هرگز پير وجوان مانند آن نديده بود واز جنگ جز براي نماز بازنمانديم . شبانگاه از هم جدا شديم كه به خدا بسيار كس از ما را زخمى كرده بودند وما نيز زخم بسيار به آنها زده بوديم . گويد : ما سه نقل گوى داشتيم ؛ رفاعة بن شداد بجلى ، صحير بن حذيفة وأبو الجويريهء عبدي . رفاعه در پهلوى راست نقل مىگفت ، كسان را ترغيب مىكرد واز آنجا دور نمىشد . روز دوم ، اوّل روز أبو الجويريه زخمى شد وپيش بارها بماند . صحير همهء آن شب را ميان ما مىگشت ومىگفت : « بندگان خدا ! به كرامت ورضايت خدا خوشدل باشيد . به خدا هر كه از ديدار دوستان ودخول بهشت وراحت از محنت وآزار دنيا ، جز جدايى از اين نفس بد فرماى ، فاصله نداشته باشد ، بايد به جدايى آن گشاده دست وبه ديدار خداى خرسند باشد . » گويد : چنين بوديم تا صبح شد وابن نمير وأدهم بن محرز باهلى ، با ده هزار كس سوى ما آمدند وروز سوم كه جمعه بود تا نيمروز سخت بجنگيديم . آنگاه شاميان بر ما فزونى گرفتند ، از هر سوى به ما تاختند وچون سليمانبنصرد ديد كه ياران وى چه مىكشند ، پياده شد وبانگ زد : « اى بندگان خدا ! هركه مىخواهد زودتر به پيشگاه خدا رود ، از گناه خويش توبه كند وبه پيمان خويش وفا كند ، سوى من آيد . »